خدا
سلام خدا......
اگر اجازه میدهی برایت درد دل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام دردها دواست
دل مرا بخوان به سوی خود که تا سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست....
بر من بتاب
تمام گلهای آفتابگردان فقط یک خورشید دارند و با نور و مهر یک آفتاب رشد میکنند ُ کاش تمام اندیشه ها و احساسات من فقظ با مهر تو جان میگرفتند..... بر من
این روزها دیگر هر صدایی که می آید منتظرم تا تو باشی.
آتشی در سینه دارم که جز با دیدن رویت آرام نمیشود.
آه ...چه طولانی شد این عطش ! چقدر جانگداز است این فراق!
چگونه تو در میان ما باشی و دیدار رویت ممکن نباشد؟ آیا جز این است که ما خود حجاب خودیم؟
مولا ! مددی کن. تو را به این جمعه های پر از آه قسم . ...بیا.
همچون باران باشیم ،
رنج جدا شدن از آسمان را
در سبز کردن زندگی جبران کنیم . . .

نظر بدهید
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۲۵ ساعت ۹:۳۲ ب.ظ توسط erfan
|